تبليغاتX
عكسخانه :: عکسخانه - 10 برش تصویری از یک زندگی 30 ساله
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
10 برش تصویری از یک زندگی 30 ساله

برش اول: از سال 56 تا 86 ، روزها خيلي زودتر از اوني که فکرشو بکنيد ميگذره. پسرها پدر ميشند و پدرها پدر بزرگ و ...
 

برش دوم: سه سال اول زندگي همسالاي من با دو حادثه بزرگ همراه بود؛ انقلاب و جنگ .عکس سمت راستي رو 17 شهريور 57  يعني جمعه سياه توي تهران ازم گرفتند. به گفته عکاس صداي تيراندازي در محل عکسبرداري شنيده ميشد. زمان عکس سمت چپ رو هم از  اسلحه توي دستم ميشه حدس زد؛ 1359 آغاز جنگ ايران و عراق

برش سوم: رگه هاي طنز رو ميشد از همون بچگي در چهره من ديد. ميگيد نه خودتون ببينيد: در عکس بالايي منو تو رديف پاييني با يک فيگور ابداعي در حاليکه زانو به بغل گرفتم ملاحظه مي کنيد . تو عکس پاييني هم براي اينکه از علما عقب نمونم با عبايي که بابابزرگم از کربلا سوغاتي اورده بود برا خودم بيتي تشکيل دادم که ديگه...
 
 

برش چهارم: کمي که بزرگتر شدم ديگه برا خودم صفا مي کردم. من بودم و فوتبال با بچه محل ها و دوچرخه سواري با پيژامه چارخونه تو کوچه پس کوچه هاي شهر. خداييش چه حالي کرديم تو اون روزا!
قابل توجه بابلي ها (محل عکس سمت راستي مکان فعلي دبيرستان قصاب که اون موقع مرداب بود و عکس سمت چپ همه عشق ما دبيرستان شاهپور)

برش پنجم: اين دوره، دوره عکس موتور و ماشين و فوتباليستها رو جمع کردن بود. تو اين دوره بازي هامون تغيير کرده بود که گل سرسبد اون ترقه بازي بود!  يکي از خاطرات خوش اين دوره زماني بود که به عنوان نفر اول مسابقات دانش آموزي در رشته خط در استان مازندران انتخاب شدم و واسه مسابقات کشوري يک هفته رفتم به اردوي اصفهان. اولين سفر تنهايي. کم کم داشتم مرد ميشدم! مکان عکس بالا مشهد و عکس پايين پل خواجوي اصفهان

برش ششم: دوره دبیرستان واسه من آغاز یک دوره جدید و پیچیده بود فکر می کنم هیچ زمانی مث این دوره ذهنم مشغول نبود. این عکس هم مال همون دوره  است. یاد دریا رفتنهای من و مجید بخیر. چقدر دلم میخواد مثل اون سالها بازم با هم تو زمستون بریم به سواحل متروک و موجها رو تو هوای ابری تماشا کنیم

برش هفتم: قبول شدنم در رشته مهندسی عمران دانشگاه مازندران برام هیجانی نداشت. واسه همین تو دوران دانشجویی یه شرکت تبلیغاتی راه انداختیم که بیشترین سودش غیر لذت بردن از فعالیتهای هنری، ایجاد محلی برای ملاقات رفقا بود و بدترین نتیجش هم داشتن شب امتحانهای وحشتناک به علت دو در کردن کلاسهای دانشگاه. عکس بالا مال آزمایشگاه خاکه و اونی که با پیرهن راهراه داره خاک الک میکنه منم. عکس پایین هم مال آزمایشگاه بتنه که تو ردیف وایساده ها ششمین نفر از سمت راست عکاسباشی این عکسخانه است.
  

برش هشتم: خلاصه با هر جون کندی که بود پروژه های پایانی مونو دفاع کردیم و ردای فارغ التحصیلی پوشیدیم. موقع پوشیدن این یونیفرم خنده ام میگرفت فکر میکردم لباس ابوعلی سینا تنمه! 

برش نهم: به نظر من سربازی با تمام علافی هاش برای هر کسی واجبه. این عکس هم مال دوره آموزشیمون تو پادگان قلعه مرغی تهرانه. یه بار تو نظام جمع رفتم دو در کنم که فرماندمون دور زمین فوتبال پادگان منو پامرغی برد !

برش دهم: کلی عکس از گذشته دیدید بد نیست یکی از آینده ببینید! تعجب نکنید! عکس من و پدر بزرگم که همنامش هم هستم رو با فتوشاپ دستکاری کردم تا تصویری حدسی از دوران پیرمردی من بده (البته اگه عمرم کفاف بده )
 

و در پاپان تیپ های مختلفی که میزدیم و بعد سی سال حوصلمون سر رفت و به یه تیپ ثابت رضایت دادیم. عجب حال و حوصله ای داشتم من!!
  

نوشته شده توسط جواد بیژنی در 23:16 | | لینک به این مطلب