تبليغاتX
عكسخانه :: عکسخانه - وقتی که همه مردم شهر خوابند !!
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
وقتی که همه مردم شهر خوابند !!

دوربینمو ورداشتمو و از پله های ساختمون در حال ساختی که به محله و تکیه قدیمی حصیرفروشان بابل مشرف بود بالا رفتم به سقف که رسیدم با منظره جالبی مواجه شدم. تا به حال از ارتفاع به سقف های سفالی خونه های قدیمی شهرمون که هر روز از تعدادشون کم میشه با دقت نگاه نکرده بودم. خیلی قشنگ بود. چشمم افتاد به گلدسته تکیه قدیمی. یاد یه آرزوی قدیمی افتادم. بچه که بودم داداشم همیشه واسم تعریف می کرد که بعضی وقتا خواب می بینه که در حال دویدن تو یه مسیر بعد از کمی یواش یواش از سطح زمین بلند میشه. میره بالا . بالا و بالاتر . یعنی پرواز میکنه!
از همون موقع منم آرزو داشتم که یه بار از این خوابها ببینم. خواب پرواز. تازه اونم چه پروازی. پرواز تو یه شب مهتابی و بر فراز یه شهر ساکت. وقتی که همه مردم شهر خوابند. بنظرم تو این شرایط پرواز هیجان انگیزتر و رویایی تر میشه. میگی نه ؟ خوب کاری نداره با هم میریم از بالای گلدسته تکیه قدیمی توی این عکس آزمایش میکنیم. چی؟ نمیشه؟ بابا با من بیا. چشماتو ببند و با همون چشمای بسته آسمون مهتابی رو از بالای گلدسته تماشا کن ، دستاتو باز کن و اونا رو تکون بده. داری کم کم از زمین بلند میشی. خودتو تو آسمون رها کن. سقفهای سفالی خونه های قدیمی زیر پاته و مهتاب بالای سرت و ...
پی نوشت1: وقتی سوژه کم بیاد و ساعت نزدیکای 3 صبح باشه و به آهنگی از کیتارو گوش بدی نتیجش میشه یه پست فانتزی
پی نوشت ۲: جهت تخیلی شدن فضا! عکس رو ادیت کردم

شب مهتابی

نوشته شده توسط جواد بیژنی در 3:30 | | لینک به این مطلب