تبليغاتX
عكسخانه :: عکسخانه - میراث فراموش شده پدران
جمعه بیست و دوم تیر 1386
میراث فراموش شده پدران

سلام
دیشب رفته بودم دنبال بابام تا اونو از سر کارش به منزل برسونم. دیدم که از اینکه دست و تنهاست و نمی رسه کارهاشو به تنهایی انجام بده شاکیه. به من گفت  :«‌ تو و داداشت اشتباه کردین از اول نیومدین تو این کار. اگه بودین الان خوب می تونستین کار کنین جوون هستین و پر انرژی . ولی حیف! » .
راستش اگه تو دوره ای که دنبال درس و مشق بودیم به ما می گفتن بیا کت و شلوار بدوز شاید به پزمون بر می خورد. ولی نمی دونم اینبار چی شد که خیلی جدی به این موضوع فکر کردم.راستی اگه اون موقع دنبال درس و دانشگاه نمی رفتیم و می اومدیم کنار دست بابامون کار می کردیم چی می شد؟ شاید الان وضع مالی بهتری داشتیم. شاید صاحب یه تولیدی بزرگ بودیم و هزارتا شاید دیگه...
ولی خدائیش بد رسمی هم نبود قدیما هر کی می رفت دنبال شغل باباش. اگه همون وضعیت ادامه داشت الان این همه فارغ التحصیل بیکار و افسرده نداشتیم. در هر حال این مطلب بهانه ای شد که از یکی از عکسام تو این وبلاگ پرده برداری کنم.استاد مسگر در بازار بابل، محله اجابن.
از خاطرات جالب دوران عکاسیم تو مجله دیدن تعجب و خوشحالی فوق العاده این پیرمرد زحمتکش بود وقتی که مجله ای رو نشونش دادم که عکس تمام صفحه اون روی جلدش چاپ شده بود.
و جالب تر اینکه بدونید اوستا با دوچرخه اش پرسون پرسون اومد دفتر مجله و شیشه عکس دیجیتالیشو می خواست! بازم جالبه که بدونید یه نقاش خوش ذوق تابلویی از روی این نقاشی کشید. حالا دیگه اوستای پیر تو شهر ما یه چهره شده واسه خودش!  ( واسه دیدن نقاشی این تابلو اینجا رو کلیک کنید)

مسگر 

نوشته شده توسط جواد بیژنی در 0:55 | | لینک به این مطلب