تلفن رو ورداشتم و زنگ زدم بهش. از اینکه دیدم حتی با یه تبریک خشک و خالی می شه خوشحالی و رضایت رو از صداش فهمید بیشتر از اینکه خوشحال باشم شرمنده شدم. شرمنده شدم که چرا خیلی وقت ها که غرق روزمرگی های زندگی هستیم حتی از همین تلفن های کوتاه هم دریغ می کنیم.
امسال اولین روز مادریه که بابا هستم! با اینکه زحمات مادر قابل تصور نیست ولی تازه یک ذره دارم می فهمم چقدر واسمون زحمت کشیدن که شدیم این قدری .
واسه این پست عکسی رو انتخاب کردم که اونو تقدیم می کنم به تموم رفقای بی کلک ، یعنی تموم مادرها.
سوژه این عکس بطور اتفاقی افتاد تو کادر دوربینم .وقتی که کادر دوربین سرگردون تو مناظر روستای ابوالحسن کلای بخش فیروزجای بابل می گشت.در آخرین لحظه که این مادر و بچه داشتن از کادر خارج می شدن با انگشت یخ زده ام از سرمای یه صبح زمستونی دکمه شاتر رو فشردم.
تا یادم نرفته مث آخر گزارش های فوتبال که از امپکس و نودال تشکر میکنن جا داره از همسر خوبم و تمامی همسرای دیگه که اعتیاد اینترنتی شوهراشونو تحمل میکنن تشکر کنم و به اونا هم روزشونو تبریک بگم. ![]()

