سلام
تا آخر اين ماه شغل من بصورت ناگهاني عوض ميشه و از عكاسي و خبرنگاري بايد برم پشت گيشه بانك و با چك و پول و قسط كل كل كنم. يه كم دلشوره دارم ولي فقط بخاطر اينكه بطور مستقيم با مردم سرو كار دارم اميدوارم زياد سخت نگذره.
از دوران عكاسي خاطره هاي جالبي دارم. يكي از اونا همين عكسه كه بعدها شد روي جلد يكي از شماره های مجله.
تو وضعيتي كه تو شهر ما هست مجله ما به خود سانسوري گرفتار شده بود مثلا واسه همين عكس كه تو يكي از روستاهاي كوهستاني بابل از يه دختربچه ناشنوا گرفتم مجبور به اعمال سانسور شديم اگه گفتين كجاي اين عكس؟ موهاي دختر بچاره رو با روسريش سانسور كرديم و آستين پيرهنشو به كمك فتوشاپ كشيديم تا پائيين. مسخره است. نه؟ خودم قبول دارم ولي اينجا رو داشته باشيد ...
مجله چاپ شد. ديدم داد يكي از اعضاي تحريريه در اومد كه آقا اين چه عكس مبتذلي شما زدين رو جلد. ما كه از قبل سانسورهاي لازمه رو انجام داده بوديم خيلي جا خورديم. بعد به ما متذكر شدن كه چي از دست ما در رفته. اگه گفتين چي؟
روم سياه! بي تربيتيه ها ! نرينگي بره!!!
ديگه تا عمر داريم حواسمون هست كه كارامون مشكل نرينگي نداشته باشه
دوزاريتون افتاد كه نرينگي به چي ميگن؟
